تبلیغات
مراعات نظیر - حرف های پدر


Admin Logo
themebox Logo

نویسنده :عیسی موسوی
تاریخ:سه شنبه 31 تیر 1393-04:46 ب.ظ

حرف های پدر

سرخاک پدرم رفتم صدایش را نمی شنیدم ولی قشنگ حرف می زد حرف های زلالی می گفت روشن و بی پروا می گفت صدایم در هق هق هایم گم بود ولی او می شنید واضح می شنید بین ما مشتی خاک حایل بود ولی چهره اش را میدیدم گویا تنهایی مرا حس می کرد.
امروز سه شنبه است روز زیارت قبور نیست ولی من رفتم که فقط مرده ها را ببینم نه انسان نماهای اطرافشان.
از دنیا بریدم از چهره های انسان ها از زبان هایشان از واژه هایشان بریدم به تو پناه می جویم بابا صدایم را می شنوی ؟



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.